حكيم ابوالقاسم فردوسى

1220

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

ايا مرد بدبخت بيدادگر * همه روزگارت بكژّى مبر ز خشنودى ايزد انديشه كن * خردمندى و راستى پيشه كن كه اين بر من و تو همى بگذرد * زمانه دم ما همى بشمرد كه گويد كه كژّى به از راستى * بكژّى چرا دل بياراستى چو فرمان كنى هرچ خواهى تراست * يكى بهر ازين پادشاهى تراست بدين گيتى اندر بزى شادمان * تن آسان و دور از بد بدگمان و گر بگذرى زين سراى سپنج * گه بازگشتن نباشى برنج نشايد كزين كم كنيم از فزون * كه زردشت گويد بزند اندرون كه هر كس كه برگردد از دين پاك * ز يزدان ندارد بدل بيم و باك بسالى همى داد بايدش پند * چو پندش نباشد ورا سودمند ببايدش كشتن بفرمان شاه * فكندن تن پر گناهش به راه چو بر شاه گيتى شود بدگمان * ببايدش كشتن هم اندر زمان بريزند هم بىگمان خون تو * همين جستن بخت وارون تو كنون زندگانيت ناخوش بود * وگر بگذرى جايت آتش بود و گر دير مانى برين هم نشان * سر از شاه و ز داد يزدان كشان پشيمانى آيدت زين كار خويش * ز گفتار ناخوب و كردار خويش تو بيمارى و پند داروى تست * بگوييم كه تا تو شوى تن درست و گر چيره شد بر دلت كام و رشك * سخن گوى تا ديگر آرم پزشك پزشك تو پندست و دارو خرد * مگر آز تاج از دلت بسترد بپيروزى اندر چنين كش شدى * و ز انديشهء گنج سركش شدى شنيدى كه ضحاك شد ناسپاس * ز ديو و ز جادو جهان پر هراس چو زو شد دل مهتران پر ز درد * فريدون فرخنده با او چه كرد سپاهت همه بندگان منند * بدل زنده و مردگان منند ز تو لختكى روشنى يافتند * بدين سان سر از داد برتافتند چو من گنج خويش آشكارا كنم * دل جنگيان پر مدارا كنم چو پيروز گشتى تو بر ساوه شاه * بر آن بر نهادند يك سر سپاه كه هرگز نبينند زان پس شكست * چو از خواسته سير گشتند و مست نبايد كه بر دست من بر هلاك * شوند اين دليران بىبيم و باك تو خواهى كه جنگى سپاهى گران * همه نامداران و كنداوران شود بوم ايران از يشان تهى * شكست اندر آيد بتخت مهى كه بد شاه هنگام آرش بگوى * سر آيد مگر بر من اين گفت و گوى به دو گفت بهرام كان گاه شاه * منوچهر بد با كلاه و سپاه به دو گفت خسرو كه اى بدنهان * چو دانى كه او بود شاه جهان ندانى كه آرش ورا بنده بود * بفرمان و رايش سر افكنده بود به دو گفت بهرام كز راه داد * تو از تخم ساسانى اى بد نژاد كه ساسان شبان و شبان زاده بود * نه بابك شبانى به دو داده بود به دو گفت خسرو كه اى بدكنش * نه از تخم ساسان شدى بر منش